به جون خودم
دیشب ( یکشنبه 29/7/91) آبتین طلا رو داشتم می خوابوندم.طبق معمول روی رخت خوابش جلوی تلویزیون دراز کشیده بود و کارتون نگاه می کرد تا خوابش ببره. چون شام خورده بود می دونست که بهش شیر نمی دم . اولش گفت مامان نسیم قنداق . بلند شدم براش درست کردم خورد . یه کم بعد خودشو انداخته روی من که کنارش دراز کشیدم با یه صدای نازک می گه : مامان نسیم جون خودم برام شیر بیار. وای خدای من که اون موقع چقدر خوردنی شده بودی آبتین طلا و اینقدر بوسش کردم که خواب از سرش پرید.... ...
نویسنده :
نسيم
8:12





